دارالـــقرآن free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین

آثار ذكر
«یاد خداوند» آثار و بركات فراوانی دارد كه در آیات و روایات به آن اشاره شده است. در این جا به برخی از آنها اشاره میكنیم:
1- مورد یاد خدا قرار گرفتن
«فَاذْكُرُونِی أَذْكُرْكُمْ وَاشْكُرُواْ لِی وَلاَ تَكْفُرُونِ» (1) مرا یاد كنید تا شما را یاد كنم و كفران نورزید.
ذكر خدا معنای وسیع و مصادیق فراوانی دارد. انسانی كه در تمامی لحظات زندگی به یاد ذات پاكی است كه سرچشمه تمام خوبیها و نیكها میباشد و به این وسیله روح و جان خود را پاك و روشن میسازد، خداوند نیز در تمامی مراحل زندگی و در اوج مشكلات و سختیها او را تنها نمیگذارد.
2- همنشینی با خدا
كسی كه همواره به یاد خدا باشد، خداوند همنشین و جلیس او خواهد بود چنان كه در حدیث قدسی به حضرت موسی (ع) فرمود: ای موسی؛ من همنشین كسی هستم كه مرا یاد كند، موسی سؤال كرد: روزی كه هیچ پناهی نیست جز پناه تو چه كسی در پناه تو خواهد بود. فرمود: آنها كه مرا یاد میكنند و من نیز آنان را یاری میكنم، و با هم دوستی میكنند در راه من، پس دوست دارم آنها را، اینان كسانی هستند كه وقتی بخواهم به اهل زمین بدی برسانم، آنها را یاد كرده و به خاطر آنان بدی را دفع میكنم. (2)
3- محبت خداوند
انسانی كه پیوسته به یاد خداست، حب الهی در قلبش جای میگیرد. چنانچه در زندگی روزمره نیز چنین است كه اگر انسان در تمامی ساعات و در تمامی افكار خود شخص خاصی را در خاطر داشته باشد، كم كم محبت او در قلبش حاكم میشود. در روایت نیز آمده است.
«من اكثر ذكر الله احبه» هر كس زیاد خدا را یاد كند، محبت خداوند در قلبش حاكم میشود. (3)
پس اموال و اولاد تا آنجا كه از آنها در راه خدا و برای نیل به حیات طیبه كمك گرفته شود، از مواهب الهی هستند و مطلوب میباشد
4- فلاح و رستگاری
از نظر قرآن كریم ذكر خدا زمینه رستگاری انسان را فراهم میسازد: «وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِیرًا لَّعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» (4) خدا را بسیار یاد كنید، باشد كه رستگار شوید.
5- افزایش بركت و حضور ملائكه
از روایات استفاده میشود خانهای كه ذكر خدا در آن بسیار شود، بركتش بسیار میشود و ملائكه در آن خانه حاضر و شیطانها دور میگردند، و آن خانه برای اهل آسمانها آن چنان درخشنده است كه ستارگان برای اهل زمین، و خانهای كه در آن قرآن خوانده نشود و ذكر خدا در آن نشود، بركتش كم است و ملائكه از آن خانه گریزان میشوند.
6- آرامش
آرامش و اطمینان گمشده انسان امروزی است كه در آرزوی به دست آوردن آن میباشد قرآن كریم راه رسیدن به آرامش را به بشر معرفی مینماید:
«أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» همانا با یاد خدا دلها آرام میگیرد. (5)
7-دوری از شیطان
آنان كه به یاد خدا هستند از وسوسههای شیطان متأثر نمیشوند و یاد خدا سلاحی است كه از آنها در برابر شیطان محافظت مینماید.
«إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ» (6)
پرهیزگاران هنگامی كه گرفتار وسوسههای شیطان شوند، به یاد خدا و پاداش و كیفر او میافتند؛ و (در پرتو یاد او، راه حق را میبیند و) ناگهان بینا میشوند.

8- غذای روح
حضرت علی (ع) میفرماید: «مداومت بر ذكر الهی غذای روح و كلید رستگاری است.» با توجه به اهمیت «ذكر الهی» و نقش سازنده آن در پیشرفت معنوی انسانهای مؤمن، خداوند مؤمنان را از توجه به اموری كه انسان را از یاد خدا باز میدارد بر حذر میدارد:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَمَن یَفْعَلْ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ» (7)
ای كسانی كه ایمان آوردهاید، اموال و اولادتان شما را از یاد خدا باز ندارد و هر كس چنین كند از زیانكاران است.
بدیهی است توجه به مال و زندگی دنیوی در صورتی نهی شده است كه انسان را از یاد خدا باز دارد و به عبارت دیگر؛ هدف انسان در زندگی توجه به آنها باشد ولی در صورتی كه انسان مراقب نفس خویش باشد و از اینها به عنوان وسیله برای رسیدن به سعادت ابدی استفاده كند، نه تنها مذموم نیست بلكه سفارش هم شده است. پس اموال و اولاد تا آنجا كه از آنها در راه خدا و برای نیل به حیات طیبه كمك گرفته شود، از مواهب الهی هستند و مطلوب میباشد اما اگر علاقه افراطی به آنها سدی در میان انسان و خدا ایجاد كند، بزرگترین بلا محسوب میشود و خسرانی بزرگ است كه در آیه شریفه به همین معنا اشاره شده است. (8)
تعبیر به «خاسرون» به خاطر این است كه حب دنیا چنان انسان را سرگرم میكند كه سرمایههای وجودی خویش را در راه لذت ناپایدار و اوهام و پندارها صرف میكند و با دست خالی از دنیا میرود در حالی كه با داشتن سرمایههای بزرگ برای زندگی جاودانهاش كاری نكرده است.
در حالات عالم بزرگ «شیخ عبدالله شوشتری» از معاصرین مرحوم علامه مجلسی نوشتهاند: او فرزندی داشت كه بسیار مورد علاقه او بود، این فرزند سخت بیمار شد، پدرش مرحوم شیخ عبدالله، هنگامی كه برای ادای نماز جمعه به مسجد آمد پریشان بود، هنگامی كه طبق دستور اسلامی، سوره «منافقین» را در ركعت دوم تلاوت كرد و به این آیه رسید، چندین بار آیه را تكرار كرد! پس از فراغت از نماز، بعضی یاران علت این تكرار را سؤال كردند، فرمود: «هنگامی كه به این آیه رسیدم به یاد فرزندم افتادم، و با تكرار آن به مبارزه با نفس خود برخاستم، آن چنان مبارزه كردم كه فرض كردم فرزندم مرده، و جنازهاش در برابر من است و من از خدا غافل نیستم، آنگاه بود كه دیگر تكرار نكردم.» (9) و (10)
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1- سوره بقره، آیه 152.
2- چهل حدیث حضرت امام (ره)، حدیث 18، ص 287.
3- میزان الحكمه، ص 421، ج 3.
4-سوره جمعه، آیه 10.
5- سوره رعد، آیه 28.
6- اعراف، 201.
7- سوره منافقون، آیه 9.
8- ر.ك، تفسیر المیزان، ج 19، ص 291.
9- تفسر نمونه، ج 24، ص 173.
10- همان، ص 175.

تجارت با خدا
انفاق در راه خدا به تعبیر قرآن از اموری است كه تجارت با خدا شمرده میشود و فروشنده نه تنها از عذاب دوزخ رهایی مییابد بلكه این فرصت برای او فراهم می شود كه از چشمپوشی و مغفرت و رحمت خداوند بهره مند گردد و بهشت رضوان را در آخرت از آن خود كند.
خداوند در آیه 10 تا 12 سوره صف میفرماید: ای كسانی كه ایمان آوردهاید آیا شما را به تجارتی رهنمون شوم تا شما را از عذاب دردناك رهایی بخشد؟ ایمان به من میآورید و در راه او به اموالتان مجاهدت میكنید... تا خداوند از گناهان شما درگذرد و شما را به بهشتهایی درآورد كه از زیر درختان آن رودها روان است.
در آیه 29 سوره فاطر از انفاق مال در راه خدا به عنوان تجارتی كسادناپذیر یاد میكند كه هرگز زیانی در آن راه نمییابد و بازار آن كساد نمیشود.
در آیاتی دیگر با كنایه و تعبیر لطیف از این داد و ستد به وام دادن به خدا یاد میكند (بقره آیه 245) و بیان میدارد كه اگر شما به مستحقی انفاق مالی كنید و در راه خدا پولی را هزینه كنید آن كه این مال را میگیرد در حقیقت خداست و پیش از آن كه به دست او برسد در دستان خدا قرار گرفته است و این خداوند است كه آن را دریافت و به بنده خود میدهد. خداوند در آیه 104 سوره توبه میفرماید: «اَلَمْ یَعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ... وَیَأْخُذُ الصَّدَقَاتِ؛ آیا نمیدانید كه خداوند... صدقات را میگیرد.
بنابراین در بینش قرآن و آموزههای وحیانی، انفاق در راه خدا از مصادیق تجارت با خدا دانسته شده كه در آن فروشنده نه تنها زیانی نمیكند بلكه سود بسیار كرده و همواره تجارت و بازارش گرم خواهد بود و كسادی در این بازار و تجارت راه ندارد.
خداوند نیز این كمبود مادی را كه از طریق انفاق ایجاد میشود به گونهای دیگر در همین دنیا جبران میكند و در مالش بركت میدهد. از این رو به كسانی كه انفاق میكنند یادآور میشود از این كه مالی از دستشان میرود اندوهگین نشوند زیرا خداوند در همین دنیا آن را جبران میكند. (سبا آیه 39) بلكه نه تنها در این دنیا این كمبود را جبران میكند (انفال آیه 60) بلكه در همین دنیا به چند برابرش افزایش سرمایه میدهد. (بقره آیه 245 و 268)
در ارزش و اهمیت انفاق در راه خدا و این تجارت پر سود همین اندازه بس كه خداوند تجارت با خدا را از ویژگیهای بندگان خاص خود دانسته است كه به جهت شناخت كامل از هستی و خالقیت و ربوبیت الهی به تجارت با وی مشغول میشوند.
در سوره انسان تجارت كنندگان با خدا را از ابرار برشمرده است كه مقامی عالی است و همین بس كه اهل بیت (ع) در توصیف قرآنی از مصادیق روشن آن میباشند. (انسان آیه 5 تا 8)
در بینش قرآن و آموزههای وحیانی، انفاق در راه خدا از مصادیق تجارت با خدا دانسته شده كه در آن فروشنده نه تنها زیانی نمیكند بلكه سود بسیار كرده و همواره تجارت و بازارش گرم خواهد بود و كسادی در این بازار و تجارت راه ندارد.
انفاق مادی و معنوی
انفاق گاه مادی است مانند ساختن راهها، بیمارستانها، مدارس، پلها، مساجد، خوابگاههای دانشجویی و صدها كار كه سود و بهرهاش را همگان میبرند؛ و گاه معنوی كه شامل آموزش دانش و تربیت و تعلیم و مانند آن میشود. (نگاه كنید: تفسیر قرطبی ج 1 ص 126 و مجمع البیان طبرسی ج 1 ص 122 و تفسیر نمونه ج 1 ص 74)
اگر انسان با خداوند معامله و تجارت میكند باید رعایت خریدار را بكند و چیز بد به او نفروشد. از این روست كه خداوند به مومنان سفارش میكند كه از بهترین چیزهایی كه خداوند روزیشان كرده است انفاق كنند و چیز بد به خداوند نفروشند. (بقره آیه 215)
در قرآن بیان شده بهترین معیار برای این كه تشخیص دهید چه چیزی بد و چه چیزی خوب و خیر است كه میتوان آن را انفاق كرد این است كه به خودتان مراجعه كنید و آن چه را برای خود نمیپسندید برای خدا و دیگران هم نپسندید و آن چه را خود میپسندید و خیر و خوب میدانید همان را برای خدا و دیگران بخواهید. بنابراین بهترین معیار، خود انسان است كه اگر چیزی را محبوب دانست از همان محبوبش انفاق كند: تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ(آل عمران آیه 92)
در انفاق نه باید از نظر حجمی كم گذاشت و نه از نظر كیفیت و مطلوبیت كوتاهی كرد، با این همه نباید از آن سوی افراط غلتید و به دام اسراف و هلاكت افتاد؛ بنابراین انسان نباید در انفاق آن اندازه زیادروی كند كه خود را در رنج و هلاكت اندازد. (بقره آیه 195) و یا تنگدستی اندازد آن گاه خود را سرزنش كند و یا دیگران وی را بر این رفتار و عمل نكوهش نمایند:وَلاَ تَجْعَلْ یَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِكَ وَلاَ تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَّحْسُورًا(اسراء آیه 29)
امنیت اجتماعی انفاق
این تجارت نیكو و پر سود با خداوند آثار مهمی در دنیا و آخرت برای فرد و اجتماع به همراه خواهد داشت. در آیات قرآن به هر دو دسته آثار اشاره شده است ولی آن چه برای ما در این نوشتار مهم است نگاهی به آثار اجتماعی این پدیده است.
قرآن یكی از آثار مهم اجتماعی این عمل را ایجاد و گسترش امنیت در جامعه و به وجود آمدن سلامت اجتماعی آن میداند. بسیاری از مفسران بر این باورند كه اگر انفاق در راه خداوند صورت نپذیرد جامعه دچار نوعی بحران میشود كه نتیجه آن جز چیرگی دشمنان بر سرزمینهای اسلامی نیست.
كسانی كه در راه خدا از هر آن چه روزیشان كرده است انفاق میكنند، این فرصت را به دیگر اعضای جامعه میدهند تا خود را در سطح برابر قرار دهند و از عقب افتادگی مادی و معنوی رهایی یابند. گسترش تضادهای طبقاتی و یا افزایش آن، زمینه را برای ایجاد بحران داخلی فراهم میآورد و دشمن را برای هجوم ترغیب میكند.
این كه خداوند در آیه 195 سوره بقره میفرماید در راه خدا انفاق كنید و با دستان خویش خود را به هلاكت نیاندازید، این به هلاكت انداختن در رابطه با مساله انفاق تنها زمانی معنا مییابد كه انفاق به عنوان بازدارنده عمل كند و جلوی بحران اجتماعی را بگیرد. بنابراین انفاق به جهت آن كه بحران تضاد را در اجتماع كاهش میدهد و نوعی اعتدال برقرار میكند زمینه تجاوز دشمن را كاهش میدهد.
انفاق، عاملی مهم در جلوگیری از گسترش ناامنی در جامعه است و از این نظر بسیار حایز اهمیت میباشد. (نگاه كنید: مجمع البیان ج 2 ص 516 و نیز المیزان ج 2 ص 64 و تفسیر كبیر فخررازی ج 5 ص 149).
برگرفته از : مقاله صائب پورمنصوری
اربعین در کلام مقام معظم رهبری

متن زیر بخشی از بیانات رهبر معظم انقلاب در بین اقشار مختلف مردم در سالهای مختلف به مناسبت اربعین حسینی است . حضرت آیة الله خامنهای در این گفتار به تبیین مأموریت مهم خاندان سیدالشهدا (علیهالسلام) پس از واقعه عاشورا پرداخته و تأکید میکنند مهمترین درس اربعین، زنده نگهداشتن یاد و حقیقت شهادت است.
یاد حقیقت و خاطرهى شهادت
به همان اندازه كه مجاهدت حسینبنعلى(علیهماالسلام) و یارانش به عنوان صاحبان پرچم، با موانع برخورد داشت و سخت بود، به همان اندازه نیز مجاهدت زینب(علیهاالسلام) و مجاهدت امام سجاد(علیهالسلام) و بقیهى بزرگواران، دشوار بود. البته صحنهی آنها، صحنهى نظامى نبود؛ بلكه تبلیغى و فرهنگى بود. ما به این نكتهها باید توجه كنیم. درسى كه اربعین به ما مىدهد، این است كه باید یاد حقیقت و خاطرهى شهادت را در مقابل طوفان تبلیغات دشمن زنده نگهداشت. شما ببینید از اول انقلاب تا امروز، تبلیغات علیه انقلاب و امام و اسلام و این ملت، چه قدر پرحجم بوده است. چه تبلیغات و طوفانى كه علیه جنگ به راه نیفتاد جنگى كه دفاع و حراست از اسلام و میهن و حیثیت و شرف مردم بود. ببینید دشمنان علیه شهداى عزیزى كه جانشان - یعنى بزرگترین سرمایهشان - را برداشتند و رفتند در راه خدا نثار نمودند، چه كردند و مستقیم و غیرمستقیم، با رادیوها و روزنامهها و مجلهها و كتابهایى كه منتشر مىكردند، در ذهن آدمهاى سادهلوح در همه جاى دنیا، چه تلقینى توانستند بكنند. اگر در مقابل این تبلیغات، تبلیغات حق نبود و نباشد و اگر آگاهى ملت ایران و گویندگان و نویسندگان و هنرمندان، در خدمت حقیقتى كه در این كشور وجود دارد، قرار نگیرد، دشمن در میدان تبلیغات غالب خواهد شد. میدان تبلیغات، میدان بسیار عظیم و خطرناكى است. (29/6/68)
اهمیت اربعین
- اساسا اهمیت اربعین در آن است كه در این روز، با تدبیر الهی خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله)، یاد نهضت حسینی برای همیشه جاودانه شد و این كار پایهگذاری گردید. اگر بازماندگان شهدا و صاحبان اصلی، در حوادث گوناگون ـ از قبیل شهادت حسین بن علی(علیهماالسلام) در عاشورا ـ به حفظ یاد و آثار شهادت كمر نبندند، نسلهای بعد، از دستاورد شهادت استفادهی زیادی نخواهند برد.(29/6/68)- درست است كه خدای متعال، شهدا را در همین دنیا هم زنده نگه میدارد و شهید به طور قهری در تاریخ و یاد مردم ماندگار است؛ اما ابزار طبیعییی كه خدای متعال برای این كار ـ مثل همهی كارها ـ قرار داده است، همین چیزی است كه در اختیار و ارادهی ماست. ما هستیم كه با تصمیم درست و بجا، میتوانیم یاد شهدا و خاطره و فلسفهی شهادت را احیا كنیم و زنده نگهداریم. (29/6/68)
نقش امام سجاد و حضرت زینب(علیهماالسلام)
- اگر زینب كبری(سلاماللهعلیها) و امام سجاد(صلواتاللهعلیه) در طول آن روزهای اسارت - چه در همان عصر عاشورا در كربلا و چه در روزهای بعد در راه شام و كوفه و خود شهر شام و بعد از آن در زیارت كربلا و بعد عزیمت به مدینه و سپس در طول سالهای متمادی كه این بزرگواران زنده ماندند ـ مجاهدات و تبیین و افشاگری نكرده بودند و حقیقت فلسفهی عاشورا و هدف حسین بن علی و ظلم دشمن را بیان نمیكردند، واقعهی عاشورا تا امروز، جوشان و زنده و مشتعل باقی نمیماند. (29/6/68)
- چرا امام صادق(علیه الصلاه والسلام) ـ طبق روایت ـ فرمودند كه هر كس یك بیت شعر درباره حادثه عاشورا بگوید و كسانی را با آن بیت شعر بگریاند، خداوند بهشت را بر او واجب خواهد كرد؟ چون تمام دستگاههای تبلیغاتی، برای منزوی كردن و در ظلمت نگهداشتن مسألهی عاشورا و كلاً مسئله اهلبیت، تجهیز شده بودند تا نگذارند مردم بفهمند چه شد و قضیه چه بود. تبلیغ، اینگونه است. آن روزها هم مثل امروز، قدرتهای ظالم و ستمگر، حداكثر استفاده را از تبلیغات دروغ و مغرضانه و شیطنتآمیز میكردند. در چنین فضایی، مگر ممكن بود قضیهی عاشورا ـ كه با این عظمت در بیابانی در گوشهیی از دنیای اسلام اتفاق افتاده ـ با این تپش و نشاط باقی بماند؟ یقینا بدون آن تلاشها، از بین میرفت. (29/6/68)
تلاش بازماندگان امام حسین(علیهالسلام)

- آنچه این یاد را زنده كرد، تلاش بازماندگان حسین بن علی(علیهالسلام) بود. به همان اندازه كه مجاهدت حسین بن علی (علیهالسلام) و یارانش به عنوان صاحبان پرچم، با موانع برخورد داشت و سخت بود، به همان اندازه نیز مجاهدت زینب(علیهاالسلام) و مجاهدت امام سجاد(علیهالسلام) و بقیهی بزرگواران، دشوار بود. البته صحنه آنها، صحنهی نظامی نبود؛ بلكه تبلیغی و فرهنگی بود. ما به این نكتهها باید توجه كنیم. (29/6/68)
تبلیغات دستگاه جبار یزید
- دستگاه ظالم جبار یزیدی با تبلیغات خود، حسین بن علی(علیهماالسلام) را محكوم میساخت و وانمود میكرد كه حسینبنعلی(علیهماالسلام) كسی بود كه بر ضد دستگاه عدل و حكومت اسلامی و برای دنیا قیام كرده است! بعضی هم، این تبلیغات دروغ را باور میكردند. بعد هم كه حسینبنعلی(علیهالسلام)، با آن وضع عجیب و با آن شكل فجیع، به وسیلهی دژخیمان در صحرای كربلا به شهادت رسید، آن را یك غلبه و فتح وانمود میكردند! اما تبلیغات صحیح دستگاه امامت، تمام این بافتهها را عوض كرد. حق، اینگونه است. (29/6/68)
یا حسین، یا حسین، یا حسین!
در روز اربعین هم، بعد از آن روزهاى تلخ و آن شهادت عجیب، اولین زائران اباعبداللهالحسین (علیهالسلام) بر سر قبر امامِ معصومِ شهید جمع شدند. از جمله كسانى كه آن روز آمدند، یكى «جابر بن عبدالله انصارى» است و یكى «عطیة بن سعد عوفى» كه او هم از اصحاب امیرالمؤمنین (علیهالسلام) است. جابر بن عبدالله از صحابه پیامبر و از اصحاب جنگ بدر است؛ آن روز هم علىالظّاهر مرد مسنّى بوده است؛ شاید حداقل شصت، هفتاد سال از سن او - بلكه بیشتر - مىگذشته است. اگر در جنگ بدر بوده، پس لابد قاعدتاً در آن وقت باید بیش از هفتاد سال سن داشته باشد؛ لیكن «عطیه» از اصحاب امیرالمؤمنین(علیهالسلام) است.او آن وقت جوانتر بوده؛ چون تا زمان امام باقر هم «عطیة بن سعد عوفى» علىالظّاهر زندگى كرده است. «عطیه» مىگوید: وقتى به آنجا رسیدیم، خواستیم به طرف قبر برویم، اما این پیرمرد گفت اول دم شطّ فرات برویم و غسل كنیم. در شطّ فرات غسل كرد، سپس قطیفهاى به كمر پیچید و قطیفهاى هم بر دوش انداخت؛ مثل كسى كه مىخواهد خانهى خدا را طواف و زیارت كند، به طرف قبر امام حسین(علیهالسلام) رفت. ظاهراً او نابینا هم بوده است. مىگوید با هم رفتیم، تا نزدیك قبر امام حسین(علیهالسلام) رسیدیم. وقتى كه قبر را لمس كرد و شناخت، احساساتش به جوش آمد. این پیرمرد كه لابد حسینبنعلى(علیهالسلام) را بارها در آغوش پیامبر دیده بود، با صداى بلند سه مرتبه صدا زد: یا حسین، یا حسین، یا حسین!
واقعهى جوشان، زنده و مشتعل عاشورا
اساساً اهمیت اربعین در آن است كه در این روز، با تدبیر الهى خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله)، یاد نهضت حسینى براى همیشه جاودانه شد و این كار پایهگذارى گردید. اگر بازماندگان شهدا و صاحبان اصلى، در حوادث گوناگون - از قبیل شهادت حسینبنعلى(علیهالسلام) در عاشورا - به حفظ یاد و آثار شهادت كمر نبندند، نسلهاى بعد، از دستاورد شهادت استفاده زیادى نخواهند برد... اگر زینب كبرى (سلاماللهعلیها) و امام سجّاد(صلواتاللهعلیه) در طول آن روزهاى اسارت - چه در همان عصر عاشورا در كربلا و چه در روزهاى بعد در راه شام و كوفه و خود شهر شام و بعد از آن در زیارت كربلا و بعد عزیمت به مدینه و سپس در طول سالهاى متمادى كه این بزرگواران زنده ماندند - مجاهدات و تبیین و افشاگرى نكرده بودند و حقیقت فلسفهى عاشورا و هدف حسینبنعلى و ظلم دشمن را بیان نمىكردند، واقعهى عاشورا تا امروز، جوشان و زنده و مشتعل باقى نمىماند. (خطبههاى نماز جمعه تهران 14/3/78)اولین شكوفههاى عاشورایى
اربعین هم خود یك فروردین دیگر است. اولین شكوفههاى عاشورایى در اربعین شكفته شد. اولین جوششهاى چشمهى جوشان محبت حسینى - كه شطّ همیشه جارى زیارت را در طول این قرنها به راه انداخته است - در اربعین پدید آمد. مغناطیس پُرجاذبهى حسینى، اولین دلها را در اربعین به سوى خود جذب كرد؛ رفتن جابر بن عبدالله و عطیّه به زیارت امام حسین(علیهالسلام) در روز اربعین، سرآغاز حركت پُربركتى بود كه در طول قرنها تا امروز، پیوسته و پىدرپى این حركت پُرشكوهتر، پُرجاذبهتر و پُرشورتر شده است و نام و یاد عاشورا را روز به روز در دنیا زندهتر كرده است.

وَلاَ تَجْعَلُواْ اللّهَ عُرْضَةً لِّأَیْمَانِكُمْ أَن تَبَرُّواْ وَتَتَّقُواْ وَتُصْلِحُواْ بَیْنَ النَّاسِ وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (بقره/224)
خدا را در معرض سوگندهاى خود قرار ندهید! و براى اینکه نیکى کنید، و تقوا پیشه سازید، و در میان مردم اصلاح کنید (سوگند یاد ننمایید)! و خداوند شنوا و داناست.
لاَّ یُؤَاخِذُكُمُ اللّهُ بِاللَّغْوِ فِیَ أَیْمَانِكُمْ وَلَكِن یُؤَاخِذُكُم بِمَا كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ حَلِیمٌ (بقره/225)
خداوند شما را به خاطر سوگندهایى که بدون توجه یاد مىکنید، مؤاخذه نخواهد کرد، اما به آنچه دلهاى شما کسب کرده، (و سوگندهایى که از روى اراده و اختیار، یاد مىکنید،) مؤاخذه مىکند. و خداوند، آمرزنده و بردبار است.
سوال : قسم خوردن به قرآن چه حکمی دارد؟
مثلاً اگر کسی در اوج عصبانیت باشد و برای انجام کاری دست به قرآن بزند و بگوید من فلان کار را انجام میدهم؛ تکلیف چیست؟ آیا باید کفاره بدهد ؟
پاسخ: قسم خوردن فقط به لفظ جلاله (مثل خدا) صحیح است . و بقیه اعتباری ندارد. قسم خوردن درحال عصبانیت صحیح نیست وکفاره ندارد.
توضیح:
اگر کسی (با شرایطی که ذکر خواهد شد) قسم بخورد كه كارى را انجام دهد یا ترک كند، (مثلا قسم بخورد كه روزه بگیرد یا سیگار نکشد)، اگر عمدا با این قسم مخالفت كند، باید كفاره بدهد. یعنى یا ده فقیر را سیر كند یا آنان را بپوشاند و اگر نتواند، باید سه روز روزه بگیرد.
شرایط قسم خوردن:
قسم چند شرط دارد:
اول: كسى كه قسم مىخورد باید بالغ و عاقل باشد. و اگر مىخواهد راجع به مال خودش قسم بخورد، باید در حال بالغ شدن سفیه نباشد و حاكم شرع او را از تصرف در اموالش منع نكرده باشد. و از روى قصد و اختیار قسم بخورد پس قسم خوردن بچه و دیوانه و مست و كسى كه مجبورش كردهاند، درست نیست و همچنین است اگر در حال عصبانى بودن، بى قصد قسم بخورد.
دوم: كارى را كه قسم مىخورد انجام دهد، باید حرام و مكروه نباشد. و كارى را كه قسم مىخورد ترک كند، باید واجب و مستحب نباشد. و اگر قسم بخورد كه كار مباحى را به جا آورد، باید ترک آن در نظر مردم بهتر از انجامش نباشد. و نیز اگر قسم بخورد كار مباحى را ترک كند، باید انجام آن در نظر مردم بهتر از تركش نباشد.
سوم: به یكى از اسامى خداوند قسم بخورد كه به غیر ذات مقدس او گفته نمىشود، مثل «خدا» و «الله» و نیز اگر به اسمى قسم بخورد كه به غیر خدا هم مىگویند، یعنی هر وقت كسى آن اسم را بگوید، ذات مقدس حق در نظر مىآید، مثل آن كه به «خالق» و «رازق» قسم بخورد، صحیح است، بلكه اگر به لفظى قسم بخورد كه بدون قرینه، خدا بنظر نمىآید، ولى او قصد خدا را كند بنابر احتیاط، باید به آن قسم عمل نماید.
چهارم: قسم را به زبان بیاورد و اگر بنویسد یا در قلبش آن را قصد كند صحیح نیست ولى آدم لال اگر با اشاره قسم بخورد صحیح است.
پنجم: عمل كردن به قسم براى او ممكن باشد و اگر موقعى كه قسم مىخورد ممكن باشد و بعد تا آخر وقتى كه براى قسم معین كرده عاجز شود یا برایش مشقت داشته باشد، قسم او از وقتى كه عاجز شده به هم مىخورد.
چند نکته:
1- هرگاه پدر از قسم خوردن فرزند جلوگیرى كند یا شوهر از قسم خوردن زن مانع شود قسم آنان صحیح نیست، حتّى اگر فرزند بدون اجازه پدر و زن بدون اجازه شوهر قسم یاد كند قسم آنان صحیح نمى باشد.
2- هرگاه عمداً با قسم خود مخالفت كند باید كفّاره دهد، ده فقیر را سیر كند، یا بر آنها لباس بپوشاند، یا یك بنده را آزاد نماید و اگر توانایى بر اینها نداشته باشد باید سه روز روزه بگیرد.
3- اگر از روى فراموشى یا اجبار و اضطرار به قسم عمل نكند كفّاره ندارد و قسمى كه آدم وسواسى مى خورد مثل این كه مى گوید «و اللّه الآن مشغول نماز مى شوم»، ولى وسواس مانع مى گردد اگر وسواس او طورى باشد كه بى اختیار به قسم خود عمل نكند كفّاره ندارد.
4- كسانى كه براى اثبات مطلبى قسم مى خورند اگر حرف آنها راست باشد قسم خوردن مكروه است و اگر دروغ باشد حرام و از گناهان كبیره است، ولى اگر مجبور شود كه براى نجات خود یا مسلمانان دیگرى از شرّ ظالمى قسم دروغ بخورد اشكال ندارد، بلكه گاه واجب مى شود و این نوع قسم خوردن كه براى اثبات مطلبى است غیر از قسمى است كه در مسائل پیش گفته شد كه براى انجام كار یا ترک كارى بود.
به عبارت دیگر یعنی:
قسم خوردن دو نوع هست:
1- برای اثبات یا انکار موضوعی قسم بخورد.
(مثلا: قسم بخورد که من این کار را انجام نداده ام یا انجام داده ام.)
که در صورت مخالفت کفاره ای بر او واجب نیست. فقط مرتکب کار حرام شده است. مگر اینکه ضرورتی مهم تر در میان باشد که حرمت را تحت الشعاع قرار دهد.
2- برای انجام یا ترک کاری قسم بخورد.
(مثلا: قسم بخورد که فلان کار را انجام می دهم یا فلان کار را ترک می کنم.)
که در صورت مخالفت، کفاره بر او واجب می شود. (البته طبق شرایطی که در بالا ذکر شد)
منبع: پرسمان قرآنی

سفر حج در حقیقت یک هجرت بزرگ است، یک سفر الهی است، یک میدان گسترده خود سازی و جهاد اکبر است. مراسم حج در واقع عبادتی را نشان میدهد که عمیقا با خاطره مجاهدات ابراهیم و فرزندش اسماعیل و همسرش هاجر آمیخته است، و ما اگر در مطالعات در مورد اسرار حج از این نکته غفلت کنیم بسیاری از مراسم آن به صورت معما در میآید، آری کلید حل این معما توجه به این آمیختگی عمیق است.
هنگامی که در قربانگاه در سرزمین منا میآییم، تعجب میکنیم این همه قربانی برای چیست؟ اصولا مگر ذبح حیوان میتواند حلقهای از مجموعه یک عبادت باشد؟! اما هنگامی که مسأله قربانی ابراهیم را به خاطر میآوریم که عزیزترین عزیزانش و شیرینترین ثمره عمرش را در این میدان در راه خدا ایثار کرد، و بعدا سنتی به عنوان قربانی در منا به وجود آمد، به فلسفه این کار پی میبریم.
قربانی کردن رمز گذشت از همه چیز در راه معبود است، قربانی کردن مظهری است برای تهی نمودن قلب از غیر یاد خدا، و هنگامی میتوان از این مناسک بهره تربیتی کافی گرفت که تمام صحنه ذبح اسماعیل و روحیات این پدر و پسر به هنگام قربانی در نظر مجسم شود، و آن روحیات در وجود انسان پرتو افکن گردد.
اما هنگامی که مسأله قربانی ابراهیم را به خاطر میآوریم که عزیزترین عزیزانش و شیرینترین ثمره عمرش را در این میدان در راه خدا ایثار کرد، و بعدا سنتی به عنوان قربانی در منا به وجود آمد، به فلسفه این کار پی میبریم
هنگامی که به سراغ جمرات (سه ستون سنگی مخصوصی که حجاج در مراسم حج آنها را سنگباران میکنند و در هر بار هفت سنگ با مراسم مخصوص به آنها میزنند) میرویم این معما در نظر ما خودنمایی میکند که پرتاب این همه سنگ به یک ستون بیروح چه مفهومی میتواند داشته باشد؟ و چه مشکلی را حل میکند؟ اما هنگامی که به خاطر میآوریم اینها یادآور خاطره مبارزه ابراهیم، قهرمان توحید با وسوسههای شیطان است که سه بار بر سر راه او ظاهر شد و تصمیم داشت او را در این میدان جهاد اکبر گرفتار سستی و تردید کند، اما هر زمان ابراهیم قهرمان، او را با سنگ از خود دور ساخت، محتوای این مراسم روشنتر میشود.
مفهوم این مراسم این است که همه شما نیز در طول عمر در میدان جهاد اکبر با وسوسههای شیاطین روبرو هستید، و تا آنها را سنگسار نکنید و از خود نرانید پیروز نخواهید شد. اگر انتظار دارید که خداوند بزرگ همانگونه که سلام بر ابراهیم فرستاده و مکتب و یاد او را جاودان نموده به شما نظر لطف و مرحمتی کند باید خط او را تداوم بخشید.
و یا هنگامی که به صفا و مروه میآییم و میبینیم گروه گروه مردم از این کوه کوچک به آن کوه کوچکتر میروند، و از آنجا به این باز میگردند، و بی آنکه چیزی به دست آورده باشند این عمل را تکرار میکنند، گاه میدوند، و گاه راه میروند، مسلما تعجب میکنیم که این دیگر چه کاری است، و چه مفهومی میتواند داشته باشد؟!
اما هنگامی که به عقب بر میگردیم، و داستان سعی و تلاش آن زن با ایمان هاجر را برای نجات جان فرزند شیرخوارش، اسماعیل، در آن بیابان خشک و سوزان به خاطر میآوریم که چگونه بعد از این سعی و تلاش خداوند او را به مقصدش رسانید چشمه زمزم از زیر پای نوزادش جوشیدن گرفت، ناگهان چرخ زمان به عقب بر میگردد، پردهها کنار میرود، و خود را در آن لحظه در کنار هاجر میبینیم، و با او در سعی و تلاشش همگام میشویم که در راه خدا بی سعی و تلاش کسی به جایی نمیرسد!
و به آسانی میتوان از آنچه گفتیم نتیجه گرفت که حج را باید با این رموز تعلیم داد، و خاطرات ابراهیم و فرزند و همسرش را گام به گام تجسم بخشید، تا هم فلسفه آن درک شود و هم اثرات عمیق اخلاقی حج در نفوس حجاج پرتو افکن گردد، که بدون آن آثار، قشری بیش نیست.
« برگرفته از تفسیر نمونه، جلد 19، صفخه 125، تالیف: زیر نظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی »

با مراجعه به تفاسیر درباره فضیلت سورة یاسین آمد است: هر کس سوره یاسین را بخواند و خدا را به وسیله آن اراده کند، مورد آمرزش خداوند قرار می گیرد و در برابر این قرائت، اجر کسی که دوازده مرتبه قرآن را خوانده باشد، به او اعطا می شود، و چه بسا اگر مریضی نزد او سوره یاسین قرائت شود، به عدد هر حرفی از این سوره، ده ملک از ملائکه الهی جلوی روی او صف می کشند و برای او از درگاه خدا استغفار می کنند و هنگام قبض روح او حاضر می شوند و او را تشییع جنازه می کنند و بر بدن او نماز میّت اقامه می کنند و هنگام دفن او حاضر می شوند. چه بسا مریضی در حالی که در سکرات موت باشد و این سوره را قرائت کند یا این که این سوره نزد وی قرائت شود، رضوان خازن بهشت با شربتی از بهشت نزد وی می آید و به او از آن شربت می نوشاند و با نوشیدن این شراب بهشتی می میرد، در حالی که سیراب هست و سیراب برانگیخته می شود.[1] نیز در روایتی از پیامبر(ص) نقل شده است که سوره یس، خواننده آن را خیر دنیا و آخرت عنایت می فرماید و از او بلاهای دنیا و ترس های آخرت را دفع می کند و از صاحبش هر شرّی را دفع می کند..[2]
دربارة تأثیر و فضیلت سورة صافات، اُبی بن کعب از پیامبر اکرم(ص) نقل می کند :"هر کس سوره صافات را قرائت کند، به عدد هر جنّ و شیطان به او ده حسنه پاداش اعطا خواند شد و از تردیدها و وسوسه های شیاطین دور خواهد شد. علاوه بر این که از شرک مبرّا خواهد گشت. نیز دو ملک محافظ وی که از او حفاظت می کنند، در روز قیامت شهادت خواهند داد که شخص قاری نسبت به مرسلین و رسولان الهی مؤمن بوده است".
در روایتی حسین بن علا از امام صادق(ع) نقل می کند: "هر کس سوره صافات را در هر روز جمعه قرائت کند، محفوظ از هر آفتی خواهد بود و در حیات دنیوی هر بلایی از او دفع خواهد شد. نیز رزق و روزی او در دنیا وسیع تر از حال حاضر او خواهد شد". تا جایی که امام (ع) فرمود: "هر کس در روز جمعه یا شب آن بمیرد در حالی که در روز جمعه آن را قرائت می کرد، خدا او را شهید مبعوث خواهد کرد و او را شهید از دنیا خواهد بُرد و او را به همراه شهدا در درجه ای از درجات داخل بهشت خواهد کرد".[3]
پاورقی_________
[1]تفسیر مجمع البیان، ج 7 _8، ذیل سورة یس چاپ شرکت معارف اسلامی،تاریخ چاپ 1339 ش .
[2]همان، ذیل سورة یس،ص 413.
[3]تفسیر مجمع البیان، ج 7 _ 8، ص 436، اوّل سورة صافات، چاپ شرکت معارفالاسلامیه، 1339 ش.


در مقايسه با ديگر ارتباطات ،ازدواج، ارتباطي است که تأمين نيازهاي بينظيري را براي افراد در ابعاد مختلف عاطفي، رواني، اجتماعي، زيستي و... به همراه ميآورد. از اين رو در دين مبين اسلام، روايات بيشماري داريم که بر ضرورت ازدواج در بين جوانان تأکيد بسيار دارند؛ امّا با توجّه به همه تأکيدات و ضرورتهاي فردي و اجتماعي براي ازدواج، امروز، شاهد افزايش ميانگين سن ازدواج در ميان جوانان و مُعضلي به نام کاهش ميزان ازدواج در کشور هستيم. بر اين اساس، بالا رفتن سن ازدواج در ايران، مسيري را ميپيمايد که بيم آن ميرود در ايندهاي نه چندان دور، کشور، با بحران ازدواج رو به رو شود و مشکلات فراوان اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي ناشي از تأخير در ازدواج، در جامعه رواج پيدا نموده، در افکار جامعه نيز موجّه جلوه کند..
در ادامه، مهمترين عواملي را که در شکلدهي به بحران ازدواج مؤثّر هستند ، به اجمال، مورد بررسي قرار ميدهيم:
بررسي عوامل بحران ازدواج
1. عوامل جمعيتشناختي
عوامل جمعيتشناختي، شامل تغييرات جمعيتي و ساختار جمعيتي در يک جامعه است. در ايران، تغييرات جمعيتي به دو دليل عمده، باعث ايجاد بحران ازدواج گرديده است. عواملي همچون: وقوع جنگ تحميلي که توازن بين مردها و زنها را در اثر به شهادت رسيدن مردان، تحت تأثير قرار داد و همچنين پديده مهاجرت که طي آن، مردها از روستاها به شهرها مهاجرت نموده و دخترهاي روستايي، داراي موقعيت کمتري براي ازدواج گرديدهاند. در واقع، ساختار جمعيت به اين نکته اشاره دارد که سنّ ازدواج، تحت تأثير شرايط اجتماعي و اقتصادي قرار دارد.
2. عوامل فرهنگي
از آن جا که در عُرف ايران، سنّ زنان در هنگام ازدواج بايد کوچکتر از مردان باشد و به دليل اين که مردان در مقايسه با زنان در سنين پايينتر، آمادگي تشکيل خانواده را ندارند، بنا بر اين، سنّ ازدواج، خود به خود بالا ميرود.
يک عامل فرهنگي ديگر، پديده فرار مغزهاست. متأسفانه فرهنگ و عرف و قوانين در ايران، مشوّق نخبگان و تحصيلکردگانِ مرد، براي خروج از کشور است، در حالي که براي نخبگان و تحصيلکردگان زن، محدوديتزاست.
از سويي، گسترش تجمّلگرايي و ارزشهاي مادّي نيز تا حدّ زيادي بر روي ملاکهاي همسرگزيني تأثير گذاشته است. به طوري که امروز، يکي از فاکتورهاي اصلي افراد براي انتخاب همسر، مادّيات است و اين طبيعي است که جوانان براي به دست آوردن دارايي، نياز به پيشزمينههايي چون تحصيلات، زمان، موقعيت شغلي و ... دارند که همگي اين عوامل، در افزايش سنّ ازدواج و پديده بحران ازدواج، مؤثّرند.
3. عوامل اجتماعي
تغييرات اجتماعي، تضاد هنجارها و نقشهاي اجتماعي، روابط متقابل انسانها را تحت تأثير قرار داده است. تغيير اين روابط، خود به خود تغيير نگرش، تغيير نيازها و چگونگي همسرگزيني را نيز تحت تأثير قرار ميدهد. اگر در گذشته، ازدواج، پيوند مقدّسي بود که به سادگي سر ميگرفت، امروزه اين پديده، به شکل پيچيدهاي داراي جنبههايي گرديده است که به سادگي مهيا نميشوند. بالا رفتن آمار طلاق، جرايم و آسيبهاي اجتماعي، به نوعي ترس از گزينش همسر مناسب را ايجاد کرده و همه اين عوامل، باعث شدهاند تا نرخ ازدواج، کاهش پيدا کند.
افزايش روابط ناسالم پيش از ازدواج، بياعتمادي و وسواس، همگي سنّ ازدوج را بالا برده و حتي در برخي موارد، تجرّد قطعي را سبب شدهاند.
عوامل اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي ذکر شده، همگي بيانگر اين قضيه بودند که در کشور، بحراني به نام «تأخير در ازدواج» يا حتي «عدم ازدواج» وجود دارد که بايد به عنوان آسيبي جدّي، مورد بحث و بررسي قرار گيرند. شايد عوامل جمعيتشناختي به راحتي و در کوته مدّت، قابل کنترل نباشند.
گرچه بررسي عوامل اقتصادي نيز در اين حيطه ضرورت دارد، امّا آنچه ما در اين جا قصد تبيين دقيق آن را داريم، بررسي عوامل اجتماعي و به عبارت واضحتر، پديدهاي است که در اين جا تحت عنوان «آسيبهاي اجتماعي»، ازدواج را در جامعه ما با مخاطره، رو به رو ساخته است. بدين جهت، ابتدا بايد منظورمان از آسيبهاي اجتماعي را واضحتر بيان کنيم.
آسيبهاي اجتماعي
آسيبهاي اجتماعي، پديدهاي است که جوامع گوناگون، برحسب وضعيت اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي خود با انواع متفاوتي از آن رو به رو هستند. در همه جوامع انساني، اصطلاح آسيبهاي اجتماعي، در مورد رفتار و عملکرد عدّهاي اطلاق ميشود که اعمالي خلاف قانون، چارچوب يا موازين مذهبي و اجتماعي جامعه انجام ميدهند. هر چند تفاوت فرهنگها و آيينهاي مذهبي، سبب ميشود که عملي در يک جامعه، خلاف و در جامعه ديگر، مورد قبول و پسنديده باشد. براي مثال در کشور ايران، اعمالي جرم محسوب ميشوند که فرد در صورت ارتکاب آنها به قصاص، ديات، حدود و يا تعزيرات محکوم شود. از ميان آسيبهاي متعدّد اجتماعي، اعتياد و فحشا، بيش از بقيه مخاطرهآميز هستند. دامنه اين دو آسيب اجتماعي، به حدّي وسيع است که خود به خود بر ديگر عوامل جمعيتشناختي، اقتصادي و فرهنگي مؤثر در بحران ازدواج مؤثرند.
1. روسپيگري وفحشا
پديده روسپيگري، خود به خود با مشکلات اقتصادي، پيوند خورده است؛ امّا اقتصاد، تنها زمينهساز اين معضل اجتماعي نيست و برخي زمينهها در هر دو جنس (زن و مرد)، زمينهساز شيوع روسپيگري است. عدم پايبندي به آموزههاي ديني، عدم تربيت صحيح خانوادگي، شکست در يافتن همسر ايدهآل، تنوّعطلبي جنسي و... از ديگر عواملي هستند که اين پديده را تحتالشعاع خود دارند؛ امّا مهمتر از اينها، پيامدهايي است که پديده روسپيگري به همراه دارد. از آن جا که اين آسيب اجتماعي، به طور موقّت، نياز جنسي را مرتفع ميکند، سبب ميشود که جستجو براي ازدواج به تأخير بيفتد يا از بين برود. از سوي ديگر، وجود اين پديده، بياعتمادي دو جنس به يکديگر را بيشتر ميکند. همچنين دستهاي (هرچند اندک) از مردان، به دلايل متعدد اقتصادي ـ فرهنگي که آمادگي ازدواج و پذيرش مسئوليت را ندارند، به اين طريق، دورهاي را سپري ميکنند که اين دوره به خودي خود، بر طول مدّت سنّ تأخير ازدواج ميافزايد. ديگر آن که راهکارهاي دينياي چون صيغه (ازدواج موقّت) براي سالمسازي روابط بين دو جنس مخالف، به درستي در فرهنگ ما جا نيفتاده است و به اين دليل، افراد، ترجيح ميدهند داراي روابط پنهان غير مشروع باشند تا مسئوليت و تکليفي برايشان نداشته باشد و ديگر آن که در آينده، وقتي تصميم به ازدواج گرفتند، از گذشته خود، سابقهاي به جاي نگذارند.
گذشته از گناهان بسياري که اين پديده شوم (روابط آزاد جنسي) دارد و تأثير مخرّب آن که زندگي فردي و حيات اجتماعي را به مخاطره مياندازد ، شانس ازدواج را براي زنان روسپي، به صفر، کاهش ميدهد و بر روي قدرت انتخاب و حسّ زيباييشناسي مردان نيز تأثير ميگذارد. به طوري که مرداني که با زنان متنوّع رو به رو ميشوند، ديگر به راحتي دست به انتخاب همسر نميزنند.
فحشا در جامعه، گذشته از اين که عوامل فرهنگي و اجتماعي را تحت تأثير قرار ميدهد، به دليل آن که نياز اقتصادي دستهاي از زنان مجرم را برآورده ميسازد، متأسفانه، باعث افزايش مبادرت به اين کار از سوي برخي ديگر از زنان نيز ميشود، به طوري که معدود زناني که نياز مالي دارند و به راحتي، قادر به يافتن شغل نيستند، متأسفانه به اين پديده، به عنوان راهکار کسب درآمد نگاه خواهند کرد؛ امّا همين درصد کم ميتواند جمعيت گستردهاي از مردان را از ازدواج، منصرف کند که در نهايت، آسيب اين قضيه، متوجه خود زنان هم خواهد بود.
2. اعتياد
پديده آسيبزاي ديگري که مانع ازدواج ميشود، يا آن را به تأخير مياندازد، «اعتياد» است. اعتياد را به «عادت کردن» و يا «خود را وقف عادتي نکوهيده کردن» معنا کردهاند. اگر نيمنگاهي به اين پديده نيز داشته باشيم، درخواهيم يافت که پيامدهاي اعتياد نيز جامعه، فرد و خانواده را از نقطه نظر عوامل اقتصادي، اجتماعي و رواني و جسمي، با مشکلاتي رو به رو ميسازد.
از نقطه نظر اقتصادي، پيامدهاي ناشي از اعتياد به مواد مخدّر عبارتاند از: بيکاري، ضعف مالي در ازاي خريد مواد مخدّر و... که اين موارد خود به خود، آمادگي براي ازدواج را از بين ميبرد. عوارض رواني و شخصيتي پديده اعتياد هم شامل ضعف اراده، عدم مسئوليتپذيري، ضعف شخصيتي، برهم خوردن تعادل رواني، داشتن شخصيت متزلزل، عدم اعتماد به نفس و... ميشود که همگي اينها سبب ميشوند که شخصيت سالم از فرد گرفته شود و هيچ نوع انگيزه و رغبتي براي ازدواج وجود نداشته باشد. به علاوه آن که موارد ذکر شده، براي دختران نيز کوچکترين جذبهاي به همراه نخوهد داشت تا فرد معتاد را به همسري برگزينند.
از عوارض اجتماعي اعتياد نيز ميتوان به ايجاد گروهي بيکار در سنّ اشتغال و همينطور دزدي براي تأمين هزينههاي مواد مخدّر اشاره کرد و بدتر، آن که خود اين معضل، به تنهايي، زمينهساز يکسري از آسيبهاي ديگر چون فحشا و تکدّيگري نيز ميشود.
مجموعه تعاليم دين مبين اسلام، براي تأمين و رضايت فرد و جامعه و رستگاري است. در سوره نور، ايات مبارک 32 و 33 ميفرمايد: «افرادي که امکان ازدواج دارند، حتماً اقدام نمايند و کساني که زمينه آن را ندارند، با عفّت و خويشتنداري، دعا کنند که خداوند برايشان فراهم سازد».
منبع : حديث زندگي

اشاره:
... و این گفتار از آنجا كه است که رفتار تشویق آمیز، یكى از شیوه هاى نیك در معاشرت و برخورد با دیگران است.
اغـلب یا همه افراد، به لحاظ برخوردارى از غریزه حب نفس ، دوست دارند كه مورد توجه و عـنـایـت قـرار بـگـیـرند. توجه به این نیاز، در حدى كه به افراط كشیده نشود و آثار سـوء نـداشـتـه بـاشـد، عـامـلى در جـهـت تـغـیـیـر رفـتـار یـا ایـجـاد انـگـیـزه عمل در انسانهاست .
وقـتـى كـسـى را مـورد تـشـویـق قـرار مىدهیم و به خاطر داشتن صفتى یا انجام كارى مى سـتـایـیـم ، در واقـع حـس خـود دوسـتـى او را ارضـاء كـردهایـم. این کار هم جاذبه و محبت مىآفریند، هم، نیت و انگیزه پدید مىآورد یا تقویت مىكند.
هـمـچنان كه از لفظ تشویق نیز بر مىآید، به معناى بر سر شوق آوردن و راغب ساختن در مـاهـیـت تـشـویـق نـهـفـتـه است. این كار، نیازمند شناخت ما از روحیات و خصلتهاى روانى اشـخاص به معناى عام، و از ویژگیهاى روحى فرد مورد تشویق به طور خاص است.
در تـشـویـق، بـاید لفظ، شیوه و برخوردى استفاده كرد كه در درون شخص، شوق و نیت و عـلاقـه ایـجـاد كـنـد و ایـن مـحـرك درونـى، او را بـه تلاش بیرونى وادار كند، نه اینكه صرفا یك تحریك بیرونى باشد.
بـعـضـى خـصـلت تـشـویـق دیـگـران را نـدارنـد و بـه دلیـل خـودخـواهـى، غـرور، حـسـد یـا هـر عـامـل دیـگر، هرگز زبان به ستایش و تمجید از خـوبیهاى دیگران نمىگشایند و گفتن یك كلمه تشویق آمیز، برایشان بسیار سنگین است، هرچند خودشان پیوسته دوستدار آنند كه مورد تشویق دیگران قرار بگیرند.
بـرخـى هـم بـه گـونـهاى تـربـیـت شدهاند كه براحتى زبان به تعریف از دیگران و خـوبـیـهایشان مىگشایند و نه تنها تشویق خوبان برایشان سنگین نیست، بلكه از این كار، لذت هم مىبرند. و... چقدر تفاوت میان این دو گونه افراد است!
داشـتـن زبـان و لحـن تـشـویـق آمـیـز، مـوهـبـتـى خـدایـى اسـت. نـشـان كـمـال روحى و همت بلند و علاقه به بالندگى و رشد انسانهاست. تشویق، در نیكان و نیكوكاران، زمینه بیشتر براى عمل صالح پدید مىآورد و نسبت به بدان و بدیها، اثر غـیـر مـسـتقیم باز دارندگى دارد. اگر در جامعهاى میان نیك و بد فرقى گذاشته نشود و بـه شـایـسـتـگـان فـرزانـه و فـداكـار و فـرومـایگان تبهكار به یك چشم نگاه كنند، این عامل سقوط اخلاقى و ارزشى جامعه است؛ صالحان مأیوس و دلسرد مىشوند و فاسدان جرأت و گستاخى مىیابند. این مضمون كلام حضرت على علیه السلام است كه در عهد نـامـهاى بـه مـالك اشـتر نخعى نوشت، و او را به این ارزش گذارى و بها دادن به نیكان صالح فرمان داد:
«لا یـَكـونَـن مِـن المُـحـسـنِ وَ المُـسـیـىء عِـنـدَك بـمَـنـزِلَةٍ سَـواء، فَـانّ فى ذلك تَـزهـیـداً لِاَهلِ الأِحسانِ فِى الأِحسان وَ تَدریباً لِاَهلِ الإسائَة».
اى مالك... هرگز نیكو كار و بدكار نزد تو یكسان و در یك جایگاه نباشند، چرا كه در این كار، بى رغبتى نیكاكاران در نیكوكارى است، و ورزیدگى و شوق بدكاران براى بدى است.
تـفـاوت گـذاشـتـن مـیـان نیك و بد در نوع برخورد و احترام و توجه، نه تنها با عدالت مـنـافـاتـى ندارد، بلكه سوق دادن جامعه به سوى صلاحیتهاست و ارج نهادن به نیكیها و نـیـكـان اسـت. ایـن تـفـاوت افـكـار بـه خـاطـر تـفـاوت عـمـل دیـگـران، هـم در مـحـیـط خـانـه و مـیـان فـرزنـدان قابل عمل است، هم در محیط درسى و میان دانش آموزان و دانشجویان. هم نسبت به كارمندان، سربازان، خدمتگزاران و اقشار مختلف دیگر.
آداب معاشرت - جواد محدثی